على رفيعى
60
تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)
عراق به همان ديد مىنگريستند كه به حكومت شام ؛ ليكن پس از به شهادت رساندن امير مؤمنان عليه السلام نوبت معاويه بود ؛ از اين رو آنان كه به تنهايى توانايى رويارويى با حكومت شام را نداشتند سعى كردند با پيوستن به جبههء امام حسن عليه السلام و تقويت آن ، به هدف خود دست يابند و در مرحلهء بعد به براندازى حكومت امام مجتبى عليه السلام بپردازند . پيروان : تودهء انبوهى از مردم كوفه را پيروان فرومايه و بىانگيزه تشكيل مىداد . اينان به خاطر نداشتن خط مشى فكرى و سياسى مستقل ، همواره از جريانات حاكم متأثّر مىشدند . بعضى از آنان كه از نژاد بردگان و موالى - بودند و به گفتهء طبرى بيست هزار مرد مسلّح كوفى را تشكيل مىدادند - « 1 » به هيچ اصلى پايبند نبودند و حاضر بودند در برابر پول و مقام به هر جنايتى دست بزنند . جمعى ديگر ، كوركورانه و بدون اراده ، پيرو رؤساى قبائل خود بودند و محرك آنان در حمايت از جريانى ، عصبيّت قومى و قبيلهاى بود نه بينش و آگاهى . شيعيان : كه نسبت به گروههاى ديگر جمع محدودترى را تشكيل مىدادند و در ميان آنان تعدادى از بازماندگان مهاجر و انصار نيز به چشم مىخورد . « 2 » در چنين جوّ آشفته و آكنده از گرايشها و عقايد گوناگون ، فرجام كار از ديد امام حسن عليه السلام پنهان نبود ، ليكن از آنجا كه از يك طرف از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام بر اين مقام منصوب شده بود ، از سوى ديگر ، آمادگى و بيعت مردم ، حجّت را به ظاهر بر او تمام كرده بود ، زمام امور را به دست گرفت و در آن موقعيّت بحرانى به قدرى حكيمانه و واقعبينانه عمل كرد كه بهتر از آن در چنان وضعى امكان نداشت : - حقوق جنگجويان را به دو برابر افزايش داد . « 3 » - به تجهيز لشكر و سپاه عليه معاويه پرداخت . - دستور داد دو تن از جاسوسان معاويه را كه دستگير كرده بودند اعدام كنند . « 4 »
--> ( 1 ) - صلح الحسن ، ص 72 . ( 2 ) - براى آشنايى بيشتر با اين گروهها رجوع كنيد به صلح الحسن ، ص 68 - 73 . ( 3 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 33 . ( 4 ) - براى آگاهى از تفصيل اين جريان رجوع كنيد به ارشاد ، ص 188 .